تبلیغات
مینور
مینور




استاد محمد رضا شجریان [عمومی , ]



ابتدا بیایید یك‌بار دیگر ببینیم شجریان كیست؟ او از دهه‌ی چهل كارش را رسماً شروع كرد. در دهه‌ی پنجاه دیگر جایی برای خود باز كرده و یك پای ثابت موسیقی سنتی بود - جایی كه عرصه بزرگانی چون بنان بود - پس از انقلاب دیگر او جزء چند صدایی بود كه در نبود موسیقی پاپ داخلی توانست تا سال‌ها صدای مسكوت موسیقی سنتی را در گوش ملت زمزمه‌گر باشد. آن سال‌های سخت و ناهمگون را موسیقی شاید هیچ‌گاه از یاد نخواهد برد. آن‌جا كه موسیقی نوین پاپ به تاراج غرب رفت و موسیقی سنتی چون شاخه گلی پژمرده با چند صدای مجاز به راهش ادامه داد. (به یاد مرحوم علی حاتمی افتادم كه فیلم دلشدگان را به همین علت ساخت. آن فیلم هم خوش نوایی از استاد به یادگار دارد.)


 

شجریان اما در دهه‌ی هفتاد كه موسیقی (این‌بار به اصطلاح) پاپ در كشور رواج یافت و از سوی دیگر صداهای دیگری در موسیقی سنتی به گوش رسید همچنان بار رسالت خود بر دوش می‌كشید و هرگز از راهی كه همانا احیای موسیقی سنتی و بر افروختن آتش این موسیقی در دل و جان مردم باشد؛ عدول نكرد. با این تفاوت كه این دوره دیگر از اجرای كنسرت‌های داخلی كاسته شد و همه شد تورهای اروپایی.

در دهه‌ی هشتاد شجریان همكاری خود را تقریباً محدود به سه نفر كرد همایون پسرش، علیزاده و كلهر كه به انصاف كارهای خوبی از ایشان شنیدیم. این بار همایون در گوشه‌هایی پدر را همراهی هم می‌كرد. استاد اكنون با گروه جدیدی همكاری می‌كند كه خود تنوع را دلیل این تغییر قلمداد كرده است
.

استاد را اما به چند گمان كودكانه مظنون می‌كنند، این‌كه با حكومت همكاری كرده و از كسانی چون "ایرج" و "گلپا" نردبان ساخته  است و بالا آمده . این‌كه خود را مركز ثقل موسیقی می‌داند و هرچه خود خوانده و می‌خواند را صحیح می‌داند و لاغیر. این‌كه مغرور است و كس را به پای خود نمی‌داند و خلاصه تا بخواهی هست از این‌گونه حرف‌ها.

در تبرای این "سیاوش" ِ موسیقی ایران زمین از این همه ظنّ نابجا همین بس كه نه او با این "صدا واستاد محمدرضا شجریان سیما" همكاری كرده و نه می‌كند چرا كه .... ( حذف شد) . افرادی كه با او همتا می‌كنندشان در سطح او هرگز نبوده و نیستند. نمونه‌اش كارهایی است كه هر كدام انجام داده‌اند. و غرور؛ كه بستگی دارد چه معنایش كنیم؟ كه این عدّه شاید و عزّت نفس و میل به تحوّل و هزاران موضوع دیگر را با آن اشتباه گرفته‌اند.

اما استاد هرگز شاگردان فعالی نداشته است، جز فرزندش همایون و چند نفری كه از او فیض برده‌اند دیگر كسی را چون خود و بجای خود روانه‌ی بازار نكرده، كه برگزاری كارگاه شاید دوای این درد باشد. دیگر آن‌كه استاد گرچه صدایش را از شرق آسیا تا غرب امریكا گسترده است؛ اما نتوانسته موسیقی سنتی را جهانی كند. یعنی موسیقی ایرانی و گوشه‌های آن در موسیقی آنان بكار رود، آن‌گونه كه دیگر شرقیان كرده‌اند، البته خود ایشان در جایی تنبلی و كم كاری را علت دانسته‌اند. استاد همواره رو به جلو رفته و می‌رود و جانب ترقی را فرو نگذاشته است. او امسال را نیكوتر شروع كرده كه نوید از آینده‌ای پربار در موسیقی سنتی می‌دهد.

اما باید باور كرد كه ما در سرزمینی زیست می‌كنیم كه موسیقی را غنا و وسیله‌ی عشرت می‌دانند و هنوز دستور می‌دهند بر علیه‌اش؛ مملكتی كه نشان دادن ساز ملی در تلویزیونش نابجاست. تلویزیونی كه سیمای خوانندگان عَرَب را به آن راه است و تصویر استاد شجریان هنگام پخش بی‌اجازه تصنیفش مدتی كوتاه بصورت محو شده نمایش داده می‌شود. مملكتی كه جوانانش روز را با كوبه‌های موسیقی‌های جاز و رپ و راك شب، و شب را با توهم صبح می‌كنند. در این بین شجریان شجره‌ی موسیقی سنتی ناب را زنده نگاه داشته و به چشمه‌ای زلال می‌ماند كه عطش ما را فرو می‌نشاند. عمرش دراز و راهش پر رهرو.

نغمه سر كن كه جهان تشنه‌ی آواز تو بینم

چشمم آن روز مبیناد كه خاموش در این ساز تو بینم



نوشته شده توسط الناز در  جمعه 2 شهریور 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




محمد نوری(چهره ی ماندگار در سال ۱۳۸۵) [عمومی , ]




دانلود کنید : سفر برای وطن / شعر نادر ابراهیمی / صدای محمد نوری

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

ما برای آنکه ایران خانه ی خوبان شود ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

محمد نوری

ما برای بوییدن بوی گل نسترن ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای نوشیدن شورابه های کویر ،
  چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم  ...

ما برای خواندن این قصه ی عشق به خاک ،
  رنج دوران برده ایم ، رنج دوران برده ایم ...

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک ،
  خون دل ها خورده ایم ، خون دل ها خورده ایم ...

ای ایـــــــــــــران ... /

شعر از نادر ابراهیمی

محمد نوری

محمد نوری در مراسمی که طی آن تندیس و لوح خود را به عنوان چهره ی ماندگار موسیقی ایران در سال 1385 دریافت می کرد ، ترانه ی " سفر برای وطن " را با شعری از نادر ابراهیمی اجرا کرد . نام تکنواز پیانویی را که صدای نوری را در این ترانه همراهی می کند متاسفانه به خاطر ندارم .

محمد نوری در آستانه‌ی 78 سالگی به عنوان چهره ماندگار عرصه موسیقی معرفی شد. این خواننده‌ی پیشكسوت متولد 1308 و فارغ التحصیل از هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی است. او بیش از سیصد قطعه‌ی آوازی اجرا كرده است و با ترانه‌ی "گل مریم چشماتو واكن منو نگاه كن"، "شكوفه در شكوفه" ، "چراغی در افق"، "در ماه ماندگار" و "وطن" .... به خوبی او را می‌شناسیم و تنها خواننده ایرانی است كه كار ترجمه و داستان نویسی هم داشته است و به گفته‌ی خودش در نگین، سخن، تكاپو، آدینه، دنیای سخن، سپید و سیاه ترجمه و حرفهایی داشته است كه مطرح كرده است و ترجمه‌های در سالهای دور داشته است.

او آواز را نزد باغچه‌بان و تئوری موسیقی را نزد سیروس شهردار و فریدون فرزانه_ اساتید هنرستان عالی موسیقی _فرا گرفت و شیوه‌ی آواز خود را متاثر از اساتیدی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی و محمد سریر می‌داند.

در دهه‌ی بیست "محمد نوری" در همین سالها _سنین نوجوانی_ با خواندن اشعار نوین کار خوانندگی را آغاز کرد. او طی سالهای بعد با تکیه به تحصیلات هنرستانی و دانشگاهی خود توانست هویت مستقلی به اندیشه و گرایش‌اش ببخشد. محمد نوری در مصاحبه‌ی درباره‌ی راز ماندگاریش گفته بود: " من هرگز خود را در اوج ندیده‌ام. با زیربنایی سست هم می توان به اوج رفت، ولی ماندن در قله، كار هر كس نیست، كار ما هم نیست، آن كه بسرعت اوج می گیرد، با همان سرعت سقوط می كند. رمز ماندگاری در همین است كه طوری باید به اوج رفت كه بی‌برگشت باشد. "
( این چندرسطر از خبرگزاری ایسنا برداشت شده بود )

آلبوم های آوازهای سرزمین خورشید - جاودانه با عشق -  شکوفه در شکوفه - چراغی در افق - در ماه باران - در شب سرد زمستانی - دلاویزترین و ... برخی از آلبوم هایی هستند که با صدای محمد نوری در بازار موسیقی موجود می باشند . در روزهای اخیر به دلیل وجود انتخابات ، و به دلیل اینکه محمد نوری سه چهار ترانه ی معروف در وصف میهن دارد ، ترانه های او و از جمله همین ترانه که لینک دانلود آن را در بالا دیدید به دفعات از شبکه های مختلف پخش شد . ترانه ی " ای ایران ایران ایران ... " او را حتما شنیده اید .

محمد نوری

در مورد سبک موسیقایی محمد نوری ، در تخصص من نیست که بخواهم نظر بدهم . آنچه عیان است حیطه ی کاری ایشان تا کنون موسیقی اصیل ایرانی نبوده است و شاید بتوان ترانه هایش را گاهی کاملا پاپیولار ( پاپ) ، گاهی کاملا فولکلور ( بومی/محلی ) ، و گاهی تلفیقی مثلا به نام فولکلور-پاپ نامید . سازبندی های محمد نوری حتی در برخی آلبوم هایش از یک کی برد یا سینتی سایزر ساده و یک ویولن و گیتار فراتر نیست . و البته گاهی ارکستری کامل است . اما در مجموع از ویژگی های الکترونیک موسیقی در اکثر آلبوم ها استفاده کرده است و بعضا صداهایی که ساخته شده اند ( توسط ابزارهای الکتریکی ) در ترانه ها می شنویم .

محمد نوری آنطور که بررسی آلبوم هایش برمی آید ، هنرمندی صاحب فکر و اندیشه است . وجود آلبوم  " در شب سرد زمستانی " که کاری است بر روی اشعار نیما یوشیج با دکلمه ی احمدرضا احمدی ( شاعر نامدار موج نو ، با آن صدای گرم و گیرا  ) ، و همچنین تک ترانه ای با شعر فروغ فرخزاد و تک ترانه ای با شعر سهراب سپهری ، نشان می دهد که رویکرد او به شعر رویکردی اندیشمندانه است . در سایر ترانه های نیز تا حد امکان ترانه هایی را خوانده است که از لحاظ بار و معنا مطلوب هستند .

در مورد ضرباهنگ اکثر ترانه ها ، می توان گفت که محمد نوری به مصداق حدوسط ارسطو عمل کرده است !!! یعنی اکثر ترانه ها از یک ضرباهنگ متعادل و آرامی برخوردار هستند . و در هر آلبوم شاید یکی یا دو ترانه باشد که ریتم تندتری دارند و فضای شاداب تری را ترسیم می کنند .

در زیر متن چند تا از ترانه های  محمد نوری را می آورم . به امید اینکه اگر دوستشان داشتید ، آلبوم ها را تهیه کنید و بشنوید :

وبلاگ دل آواز

--- از آلبوم " دلاویزترین " :

در روح و جان مــــن ، مــی مانی ای وطن
بــه زیــر پا فــتد آن دلـی ، که بهر تو نلرزد

شرح این عاشقی ، ننـــشیند در ســخـن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیـرزد

ای ایران ایران ، دور از دامـــان پــاکت دســــت دگـــران ، بـــد گـــهـــــران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من ، تو بمان ، در دل و جان

ای ایـــران ایران ، گـلزار ســـبــــزت دور از تـــاراج خــزان ، جـــــور زمــــان
ای مهر رخشان ، ای روشـــنـــگر دنــــیای مــــن به جــــهان ، تو بـــمان

سبــزی صــد چـــمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، بــه پرچــمت نــشســته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن ، بمان که تا ابد هستی ام ، به هستی تو بسته

 

--- از آلبوم " شکوفه ی خاطرات " :

موهاشو مثل گل ، دسته ، به زیر چارقدش بسته
چارقــــد گــلدار که باباش ، سوغــاتی آورده براش

خورشید اومد آفتاب اومد ، ماه اومد و مهتاب اومد
سوی گلها بی تاب اومد ، چه قد قشنگه مثل آسمون ، صاف و یه رنگه ،
اسفند کنم دود ، نخوره نظر ، از چشم حسود

پیرن تافته پوشیده ، چین دار و گل دار ،
انگار که این یه پارچه گل ، تو فصل بهار ، یه رنگین کمون به خود پیچیده

غنچه ها رو ناز می کنه ، دونه دونه گل می چینه
به خدا یک خرمن گل ، خدا روز بد نبینه

آسمون وقتی ابریه ، از چشماش گهر بارونه
آسمون پر ستاره ، قصه ی ما رو می دونه


--- از آلبوم " چراغی در افق " :

شب ، پر از نوازش باران ها ،
من ، تهی تر از همیشه...

در شب نگاه تو می بینم ،
غم نشسته پشت شیشه ...

من ، تهی تر از همیشه...
من ، تهی تر از همیشه...

بر دریچه ی دلم می بارد ، یاد تو همچون باران
در میان کوچه زیر باران ، می گردم من سرگردان


--- از آلبوم " جلوه های ماندگار " :

گل و سکه ، نقل ونبات ، رو سرش غوغا می کنه
عروس با اون تور سفید ، بختشو پید می کنه

صورتش چون برگ گله ، ناز به این دنیا می کنه
گل بریزین رو عروس و دوماد ، یار مبارک یار مبارک باد

چه قشنگه پیرهن تافته ی تازه عروس
چه بلنده گیسوی بلند تازه عروس

اون که شاده شادوماده
از چشاش شادی میباره
پای خنچه با یه غنچه ، دست تو دست داره

گل بریزین رو عروس و دوماد ، یار مبارک ، یار مبارک باد

*** چند لینک مربوط :

 

- آوازهای سرزمین خورشید
- در شب سرد زمستانی
- در ماه باران

                                



نوشته شده توسط الناز در  جمعه 2 شهریور 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




معرفی موسیقیدانان (محسن نامجو) [عمومی , ]



محسن نامجو خواننده، موسیقی‌دان و ترانه‌سرا ، متولد اسفند ۱۳۵۴ در تربت جام است.

آموختن موسیقی و تحصیلات

وی آموزش موسیقی را از نوجوانی با نت‌خوانی و آواز آغاز کرده، و سپس ردیف موسیقی ایرانی را ابتدا نزد استاد شاکری و سپس نصرالله خان ناصح‌پور که یکی از برجسته‌ترین ردیف‌دانان ایران است آموخت. او پس از شروع به تحصیل رشتهٔ موسیقی در دانشکدهٔ هنرهای زیبا، با سبک‌های دیگر موسیقی جهان آشنا شد، و پس از مدتی در بهمن ۷۶ با نفی برداشت متعصبانهٔ موجود در دانشگاه، تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد و فعالیت خود را به شکل تجربی و غیر آکادمیک ادامه داد.

 سبک موسیقی

مشخصهٔ آثار نامجو «تلفیق» است: تلفیق سبک‌های مختلف موسیقی ایرانی و خارجی و تلفیق اشعار کلاسیک با شعرهایی که خود می‌سراید. در موسیقی‌های او گوشه‌هایی از سبک‌های راک، سنتی، بلوز، جاز و محلی به گوش می‌رسد. از شعرهای مولوی، حافظ و جامی گرفته تا شاملو و براهنی در آثار او به گوش می‌رسد که گاهی عباراتی کوچه‌بازاری در میان ابیات آنها اضافه شده. او در این باره می‌گوید: «تلفیق از نظر من اپیدمی زمانه‌است. تلفیق موسیقیایی دو شکل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گیتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال کمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.»

نامجو در خوانندگی از صداهای نامتعارف نیز استفاده می‌کند. به گفتهٔ خودش این مسأله حاصل این است که به حنجره به عنوان یک ابزار صوتی نگاه می‌کند، و در نتیجه بی آن که در بند سبک‌های خوانندگی باشد، هر صدایی از خود درمی‌آورد.


یکی از آهنگ‌های او با نام بگو نگو در جشنوارهٔ موسیقی وب‌گاه تهران اونیو در سال ۲۰۰۴ دوم شد.



نوشته شده توسط الناز در  پنجشنبه 1 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




معرفی گروههای موسیقی [عمومی , ]



آپوکالیپتیکا یک گروه موسیقی سازی فنلاندی است که از سه (قبلا چهار) نوازنده ویولن‌سل و یک درامر تشکیل شده‌است. آنها در نواختن موسیقی هوی متال با استفاده از ویولن‌سل مهارت دارند، و قطعات موسیقی کلاسیک را نیز اجرا می‌کنند. همهٔ اعضا گروه از فارغ‌التحصیلان آکادمی سیبلیوس هلسینسکی هستند.

---------------------------------------------

آکوا نام یک گروه پاپ اسکاندیناوی است که در سال ۱۹۹۴ تشکیل شد و در اواخر ۱۹۹۹ به موفقیت و شهرت رسید. اما به صورت ناگهانی در ژوئیه ۲۰۰۱ ازهم پاشید. ترانه باربی گرل Barbie Girl معروف ترین ترانه گروه در ایران میباشد.

 اعضا

----------------------------------------

آیرون میدن
 
 
اطلاعات کلی
ملیتانگلیس
سبکهوی متال
مدت فعالیت۱۹۷۵ - تاکنون
برچسبEMI
Sanctuary
Columbia
Portrait
Capitol
Epic
CMC International
وب‌گاهhttp://www.ironmaiden.com
اعضا
Bruce Dickinson
Dave Murray
Adrian Smith
Janick Gers
Steve Harris
Nicko McBrain


آیرون مِیدِن (انگلیسی : Iron Maiden) یکی از گروه‌های موسیقی هوی متال انگلیسی (در شرق لندن) است. این گروه در سال ۱۹۷۵ توسط استیو هریس تشکیل شد.




نوشته شده توسط الناز در  چهارشنبه 24 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




موسیقی از نگاه مولانا [عمومی , ]



موسیقی و ادیان

افلاطون می‌گوید: «نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق العاده‌ای در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود، می‌تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند». موسیقی تاثیری شگرف بر روح آدمی دارد و می تواند لطیف‌ترین احساسات انسانی را بر انگیزد.
ابونصر فارابی، فیلسوف موسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب «الموسیقی الکبیر» نیز میان فطرت انسان و موسیقی، پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی می‌شناسد.

جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی نیز، بسیار با اهمیت است. ادیان و مذاهب مختلف، تجلی گاه نمونه های متعالی از موسیقی هستند. آیین‌ها و مراسم گوناگون موجود در هر کیش و مذهبی، هر یک به نوعی، با گونه ای از موسیقی همراه‌اند.
اساساً موسیقی انسانهای نخستین، به هر شکل و صورتی که بوده، جنبه روحانی داشته و در قالب ستایش و نیایش خدایان و مناسک دینی بوده است.

در فرهنگ اسلام هم، می توان از موسیقی عاشورایی و تعزیه، موسیقی عبادی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش و...) و موسیقی عرفانی به عنوان جلوه هایی از این حضور نام برد.
بودائیان کتب مذهبی خود را با نوعی موسیقی می‌خوانند و آداب مذهبی آنان همراه با رقص و آواز است. عقیده چینیان نیز بر این بوده است که :«با خدایان، با زبان موسیقی می توان سخن گفت.»

موسیقی، شعر و مولانا

موسیقی پیوندی دیرینه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامی نیز چنین است. ابونصر فارابی، معتقد بوده است که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند، عنصر تخییل در آن ها افزون تر خواهد شد و بر میزان فعل و انفعالات ِ نفس در برابر اثر می‌افزاید.
دکتر حسین نصر(از فلاسفه معاصر اسلامی) نیز به این ارتباط تنگاتنگ موسیقی و شعر اشاره دارد و می گوید: «در تمدن اسلامی، به طور کلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است. شعر شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و این توجه به شعر مستقیماً ناشی از ساختار شاعرانه وحی قرآن است. هیچ ملت مسلمانی را نمی یابید که سنت شعری بسیار غنی نداشته باشد. برخی از بزرگترین شاعران در جهان اسلام، نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی نیز بوده اند، لذا شعری آفریده اند که بسیار موسیقایی است.»

نمونه بارز چنین شعرایی، مولانا جلال الدین محمد بلخیاست. مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در 55 بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و در جای جای دیوان غزلیات کبیر می توان نشانه هایی از آگاهی گسترده‌ی او از موسیقی را یافت. چنانچه در غزل:

می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی

بی زیر و بی‌بم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی

قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی

ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی

در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی

از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو می‌نمایی

گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی

در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی

از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی

بیش از 20 اصطلاح موسیقی را از قبیل نام سازها و پرده‌ها و مقام‌ها آورده است. او همچنین در موسیقی عملی هم دستی داشته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.
دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد که:«از عصر شاعرْ – خنیاگران ایران باستان، تا امروز، آثار بازمانده هیچ شاعری به اندازه جلال الدین مولوی، با نظام موسیقیایی ِ هستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است.»

اشعار مولانا، به روشنی بیانگر مهارت موسیقیایی وی بوده و اشعار غنایی مولانا با موسیقی درآمیخته است. شاید بتوان گفت که هیچ شاعری، تا به این حد، موسیقی را در شعر خود وارد نکرده است. عنصر موسیقیایی در غزلیات مولانا آنچنان برجسته است که حتی خواندن ساده اشعار وی، بی ساز و آواز، در مخاطب شور و ترقص می انگیزد و وجد و شور می آفریند. البته به شرط آنکه شدّ و مدّ و تقطیعات اشعارش به درستی رعایت شود:

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

***
ای یوسف خوش نام، ما خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما

***
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم


موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

آشنایی مولانای روم با موسیقی، به دوران نوجوانی او بر می‌گردد؛ آن هنگام که وی همراه خانواده، از بلخ به بغداد مهاجرت می کردند. در این سفر، او با موسیقی کاروانی آشنا گشت و نیز از هر شهر که می گذشتند، با موسیقی محلی آن دیار آشنا می‌شد. به تعبیر دکتر زرین کوب: « آهنگ حدی که شتربان می‌خواند و نغمه نی که قوال کاروان می نواخت، او را با لحن ها و گوشه های ناشناخته دنیای موسیقی آشنا می‌کرد».

مولانا اما تا پیش از دیدار شمس، چندان به موسیقی نمی پرداخت. او فقیه بود و فقها را میانه ای با موسیقی نبوده و نیست. تا اینکه شمس بر وی طلوع کرد و مولانایی دیگر پدید آمد. شمس، مولانای نو را به سماع خواند؛ کاری که او پیش از آن هرگز انجام نداده بود.
نزد مولانا (مولانای پس از دیدار با شمس!) موسیقی از جایگاه و اعتبار ویژه ای برخوردار بود. مولانا مانند بسیاری از حکمای اسلامی، موسیقی را طنین گردش افلاک می‌دانست. در واقع مولانا با نظریه «فیثاغورث» در باب موسیقی موافق بود و عقیده داشت که اصول موسیقی از نغمات کواکب و افلاک اخذ شده است. همانطور که ضمن داستان ابراهیم ادهم(دفتر چهارم مثنوی) می‌گوید:

پس حکیمان گــفتـه اند این لحـن‌ها
از دوار چــرخ بــگــرفــتـیــم مــا

بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق
می‌سرایندش به طنبور و به حلق

چنین معروف است که فیثاغورث با ذکاوت قلبی و روشن بینی خود، نغمه‌های افلاک را می شنیده و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است. در واقع او موسیقی را، که پیش از آن نیز وجود داشته، با ریاضیات درآمیخت و قواعد و اصول دقیقی برای آن تنظیم کرد. خود فیثاغورث می گوید:«من صدای اصطکاک افلاک را شنیدم و از آن علم موسیقی را نوشتم.»

همچنین مولانا بر این عقیده بوده است که تاثیر نغمات و اصوات موزون بر روان آدمی از آنروست که نغمات آسمانی و ملکوتی جهان پیشین را در ما می انگیزد. چرا که به اعتقاد مولانا، روح آدمی پیش از آنکه به جهان فرودین هبوط کند، در عالم لطیف الهی سیر می کرده و نغمات آسمانی را می شنیده است. بنابراین موسیقی زمینی، تذکار و یادآور موسیقی آسمانی است:

لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان، خیال آن خطاب

نالــه سـرنا و تـهــدیـد دهـــل
چـیزکـی مـاند بـدان ناقـور کـل

***
مؤمنـان گویـند کآثـار بهشــت
نغــز گردانــیـد هـر آواز زشــت

ما هـمه اجزای آدم بوده ایــم
در بهشت، آن لحن ها بشنوده‌ایم

گرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمــان آمــد از آنــها چــیزکی

همچنین او در جایی دیگر نیز تصریح می‌کند که عارف در صدای رباب، آواز باز و بسته شدن دروازه بهشت را می‌شنود.
اما علی رغم اینکه موسیقی این جهانی را یادآور موسیقی آن جهانی می‌دانسته، با این حال به تفاوت این دو نوع موسیقی اشاره دارد و می‌گوید:

گرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی

لیک چون آمیخت با خاک کرب
کی دهند این زیر واین بم، آن طرب؟

آب چون آمیخت با بول وکمیز
گشت زآمیزش، مزاجش تلخ و تیز

چیزکی از آب هستش در جسد
بول گیرش، آتشی را می کشد

گر نجس شد آب، این طبعش بماند
کآتش غم را به طبع خود نشاند

موسیقی؛ زبان عشق

مولانا عقیده داشت که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد، مگر نوا و موسیقی:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل گردم از آن‏

گر چه تفسیر زبان روشن‏گر است
لیـک عشـق بی‏زبان روشـن‏تر اسـت‏

چون قلم اندر نوشتن می‏شتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت‏

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‏

***

نی حدیث راه پرخون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند

مولانا از ناله نی، حدیث راه پرخطر عشق را می شنود و از بانگ رباب، ناله جانسوز عاشق سوخته ای را که از دوست و محبوب دور افتاده است:

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟
زاشک چشم و از جگرهای کباب؟

پوستی ام دور مانده من ز گوشت
چون نـنالـم در فـراق و در عـذاب؟

ما غریـبـان فراقــیـم، ای شــهــان!
بشـنـوید از مـا، «الی الله المـآب»

و اشاره می‌کند به اینکه آتش عشق با موسیقی تیزتر شود:

آتش عشق از نواها گشت تیز
همچنان که آتشِ آن جوز ریز

مولانا در بیان مطلب فوق، حکایت شخص تشنه ای را می‌آورد که بر سر ِدرخت گردویی که در زیر آن نهری پر آب قرار داشت، نشسته و گردوها را به درون نهر می اندازد تا نوای برآمده از آن را گوش کند و عطش روحش را فرو بنشاند.


سماع؛ رهایی از تعلقات

و اما سماع؛ ره آورد شمس برای مولانا و توصیه اکیدش به وی. این سماع، که فوق العاده نزد مولانا ارزشمند بوده، چیست و ارمغانش چه می باشد؟
مولانا ابیات بسیاری را در مثنوی و دیوان غزلیات خود، در مورد سماع دارد و حتی چند غزل هم با ردیف سماع سروده است:

سماع از بهر جان بی قرار است
سبک برجه چه جای انتظار است

***
سماع آرام جام زندگانیست
کسی داند که او را جانِ جانست

***
بیا، بیا که تویی جانِ جانِ جانِ سماع
بیـا که سـرو روانـی به بوسـتان سـمــاع

برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع

اگرچه به بام بلند است بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام، نردبـان سـمـاع

بزیر پای بکوبید هر چه غـیـر ویسـت
سـمـاع از آنِ شـما و شما از آنِ سـمـاع

در مثنوی شریف نیز، ضمن داستان هجرت ابراهیم ادهم از ملک خراسان، می‌گوید:

پس عذای عاشقان آمد سماع
که در او باشد خـیـال اجـتمـاع

قوتی گــیــرد خـیـالاتِ ضــمـیـر
بل که صورت گردد از بانگ و صفیر

از این رو، مولانا سماع را غذای روح عاشقان می‌داند و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر. منظور از خیال اجتماع(اجتماع خیال) و یا جمعیت خاطر اینست که سالک، خاطر خود را از ما سوی الله منقطع کند و تنها در یاد حضرت حق متمرکز شود (نقطه مقابلِ پریشانی خاطر و خیال). جمعیت خاطر سبب می شود که قوای جسمی و روحی انسانِ سالک ذخیره شود. چرا که پریشان خاطری و افکار مشوش، همچون رخنه ای است که ذخایر جسمانی و روانی آدمی از آن طریق به هدر می‌رود.

رقص که در طی سماع، صورتی از وجد و هیجان صوفیانه را نشان می دهد، در نظر مولانا، نوعی رهیدگی از جسم و خرسندی در هوای عشق حضرت دوست محسوب می‌شود:

در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی نقصان شوند

***

دانی سمـاع، چه بود؟ قـول بلی شـنیـدن
از خویشتن بریدن، با وصل او رسیدن

دانی سماع، چه بود؟ بی خود شدن ز هستی
اندر فنای مطلق، ذوق بقـا چشیـدن


مولانا در دفتر سوم مثنوی، ضمن بیان داستان خورندگان پیل بچه، می‌گوید:

رقص آن جا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت برکنی

رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص، اندر خون خود، مردان کنند

چون رهند از دست خود، دستی زنند
چون جهند از نقص خود، رقصی کنند

مطربانشان از درون کف می‌زنند
بحرها در شورشان کف می‌زنند

تو نبینی، لیک بـهر گوشـشـان
برگها بر شـاخ هـا هـم کــف زنـان

تو نبیــنی برگــهــا را کــف زدن
گوش دل می باید، نه این گوش بدن

و بنابراین معتقد است که سماع و رقص خالصانه، انسان را از بار شهوات مزاحم و انانیت می‌رهاند.
و همچنین از آنرو که عشق را در همه هستی جاری و ساری می‌داند، هستی را یکسره در رقص و سماعی شکوهمند می‌داند.
خود وی در کوچه و بازار هم چه بسا که با اصحاب به رقص در می‌آمد؛ چنان که روزی در بازار زرکوبان، این حالت بی خودانه به وی دست داد و از صدای چکش های پیاپی زرکوبان، به سماع درآمد. و به روایت افلاکی (صاحب مناقب العارفین)، «...همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا در سماع بود» و این غزل را همانجا آغاز کرد که:

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
زهی صورت! زهی معنی! زهی خوبی! زهی خوبی!

رقص مولانا، به تعبیر دکتر زرین کوب، یک دعای مجسم و یک نماز بی خودانه بود؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. در نظر مولانا، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خودی و تعلقات آن می رهد و لذا سماع در نظر وی هم پایه عبادت، اهمیت داشت.

معروف است که روزی یاران مولانا پیرامون مطالب کتاب «فتوحات مکیه» محی الدین ابن عربی گرمِ مباحثه بودند که زکی قوال (از مغنیان مجلس سماع مولانا) ترانه گویان درآمد. مولانا در دم گفت: «حالیا فتوحات زکی به از فتوحات مکی است». و به سماع برخاست. و بدین گونه، پرداختن به تغنی را بر مباحث ملال انگیز کلامی و نظری ارجح می شمرد.


بر سماع راست، هر کس چیر نیست!

البته بایستی به این نکته توجه داشت که صوفیه و اکابر آن اعتقاد دارند که سماع بر هر فردی جایز نیست؛ شمس تبریزی سماع را بر «خامان» حرام می داند. امام محمد غزالی نیز سماع را به سه قسم تقسیم کرده و دو قسم آن را که موجب غفلت و پیدایش صفات ناپسند است مردود شمرده است و تنها یک قسم آن را جایز می داند. کسانی مانند امام غزالی که سماع صوفیه را، به شرطها، جایز می شمردند، به خطرها و آفت هایی که در آن بود اشاره می کردند. مخصوصاً حضور زنان و پسران را که ممکن بود مایه تشویش وقت شیوخ شود، منع می‌کردند.

خود مولانا نیز در همراهی خود با این عقیده، ضمن ابیات زیر، مساله «اهلیت سماع» را بیان می‌کند:

بر سماع راست هر کس چیر نیست
لقمه هر مرغکی انجیر نیست

خاصـه مرغی، مرده پوســیـده‌ای
پرخیالی، اعمی ای، بی‌دیده‌ای

در پایان به این نکته اشاره می شود که حرکات مربوط به رقص (در سماع) را متضمن رمز احوال و اسرار روحانی تلقی می کرده اند، به این صورت که:

«چرخ زدن» را اشارت به شهود حق در جمیع جهات
«جهیدن» را اشارت به غلبه شوق به عالم علوی
«پاکوفتن» را اشارت به پامال کردن نفس اماره
و «دست افشاندن» را اشارت به دستیابی به وصال محبوب می‌دیدند.


منابع مورد استفاده در این نوشتار:

دیوان غزلیات شمس
شرح جامع مثنوی(جلدهای 1- 3 - 4) استاد کریم زمانی
بحر در کوزه، دکتر عبدالحسین زرین کوب
پله پله تا ملاقات خدا، دکتر عبدالحسین زرین کوب
موسیقی شعر، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
جستجو در تصوف، دکتر عبدالحسین زرین کوب
ارزش میراث صوفیه، دکتر عبدالحسین زرین کوب
از نی نامه، دکتر قمر آریان
مقاله«بی قراری های یک روح ترانه خوان»، کریم زمانی
مقاله«نگاهی کوتاه بر تاریخچه موسیقی»نوشته بهنام راهوار



نوشته شده توسط الناز در  چهارشنبه 24 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تاریخچه.... [عمومی , ]



 

چگونگی پیدایش موسیقی

 

ازآنجاکه موسیقی و سایرهنرها-ازنخستین جلوه های حیات اجتماعی انسان به شمارمیروند-برای دستیابی به منشاو ریشه ی پیدایش آن ها-درابتدای امر-بایدزندگی وحیات اولیه آدمی را ازنظرتاریخی مورد پزوهش قرارداد-سپس به بررسی وتحلیل اوضاع وشرایط اجتماعی وی پرداخت.

پزوهشگران-انسان پیش از تاریخ را به سه دوره تقسیم کرده اند:

 

الف)دوره پارینه سنگی(حدود30000تا12000سال قبل ازمیلاد):

 

انسان در این دوره پیوسته درتلاش تهیه غذاوپناهگاه بود.غذایش از گوشت حیوانات-میوه وریشه ی درختان وگیاهان تامین می شد.از آنجایی که قادر به تامین نیازمندی هایش نبود-به ناچار به شکل گروهی زیست می کرد.به همین خاطر-از ابتدا پیدایش ودر مراحل رشدوتکامل خود-موجودی اجتماعی بود.این امراو را مجبور کرد تا در برخورد با طبیعت-بین خود ودیگران تفاهم به وجود بیاورد-وباایجاد حرکات منظم وهماهنگ ارتباط بر قرار سازد-وبرای این منظور-ضمن استفاده از دست وصورت(برای ایما و اشاره)-از حنجره اش نیز کمک گرفت وبا ایجاد صدا-دریافت هاوتاثیرات خود را بروز داد.بعد از قرن ها-بر اساس نیازهای مادی ومعنوی-این صداها معنی خاصی یافتندوزبان را به وجود آوردند.

انسان این دوره نه اندیشمند بوده ونه احساس زیباشناسانه ای داشت.در روند کاراجتماعی-انسان-هماهنگی را یکی ازمهمترین عوامل موفقیت خود یافت که با رعایت ریتم معینی همراه بوداین ریتم ها در کلیه حرکات اوبه کار می رفت.به مرور بین اصواتی که در حین کار از حنجره وگلوی او خارج می شد-هماهنگی ایجاد گردیدواصوات هماهنگ وریتمیک حنجره-رفته رفته به صداهای ویزه ای تبدیل گردید-وبدین سان ((ترانه))یا((آواز))(نه به معنای امروزی)به وجود آمد.

انسان این دوره-گذشته از اصوات ریتمیک وآوازهای همراه آن-برای ترساندن حیوانات یا نشان دادن هیجانات خود-حتی زمانی که تنها یا خسته وبود-به تولید اصواتی غم انگیز مبادرت می کرد-وبه این ترتیب احساسات(درونی وبیرونی)خود را آشکار می ساخت.

در اینکه انسان پارینه سنگی نسبت به زیبایی های طبیعی حول وحوش خود احساس رضامندی وخرسندی داشته است-نمی توان نظر مثبتی ارائه  کرد.دست کم می توان چنین پنداشت که احساس زیباشناسی بشر در زمان های فراتراز این به او دست داده است.

بنابراین نمی توان نظر آن گروه از پزوهندگان را درست دانست که معتقدند بشر موسیقی را از اصوات طبیعت(صدای پرندگان-نسیم لابلای برگ درختان-زمزمه ی جویبارو...)آموخته است.این در واقع نیاز انسان اولیه وتلاش آن در جهت مهار کردن طبیعت بود که موسیقی را به وجود آورد-نه لذت اواز طبیعت -به بیان دیگر-این کار بود که موسیقی را پدید آورد وبر اساس آن تحول پیدا کرد-نه احساس زیباپرستانه.علاوه بر این-نه تنها از کار مایه گرفته بود-بلکه خود شکل معینی از کار را نشان می داد.

 

ب)دوره میانه سنگی(حدود12000تا7000سال قبل از میلاد):

 

در این دوران-انسان به مهارت بیشتری در کار-دست می یابدوبه ابزار تولید-شکل تکامل یافته تری می دهد.

شاید بتوان مهمترین اختراع انسان نوسنگی را تیروکمان دانست.او خصیصه ی انعطاف چوب را کشف کردوآن را در جهت ساختن کمان به کار گرفت.این کشفیات کارش را ساده تر-وتولیدش را افزونتر ساخت.او دیگر مجبور نبودکه مدت ها وقتش را صرف شکار کند-بلکه با مقدارکافی از ماحصل فعالیت های خود-می توانست زمانی را به استراحت بگذراند-ونیز تا حدودی موفق شد که در محلی غار مانند-مسکن ثابتی برای خود برگزیند.از این روتوانایی آن را یافت که نخستین مراحل یک اقتصاد برنامه ریزی شده(تقسیم خوراک موجود برای روزهای استراحت)را پی ریزی کند.در نتیجه-طی زمان استراحت-فکرو خیالش ازغم تحصیل خوراک بیشتر-تا اندازه ای فارغ گردیدوکمابیش به زیبایی های پیرامون خویش توجه کرد.

عقیده ی دیرین شناسان بر این است که انسان شکارچی از صدای کمان وآواز خویش-به این باور می رسد که گویا حیوان را جادو کرده است.انسان از جادوی موسیقی سود می جسته است-تا بر حیوان غلبه کند-ویا آن ها را رام سازد.همچنین با ضربه زدن به تنه ی خشک وپوسیده ی درختان به تولید صدای رسایی پی برد از این رو با استفاده ازتنه ی درختان خشک- ابتدا آن ها را به شکل کاسه ای بزرگ می تراشید-وبرای رساتر کردن صدای خود از فضای داخت آن سود می جست.بعدها با استقاده کردن از پوست حیوانات به روی آن-سازی شبیه طبل امروزین ساخت.

در روند کار-انسان توانست بر بخشی از طبیعت مسلط شود-وبا کشف موسیقی وسایر هنرها اعتماد به نفس بیشتری کسب نماید-وبر ترس خود غلبه کند.او در موسیقی قدرتی جادویی می دیدوباور داشت که توسط آن به سحرورام کردن حیوانات بپردازدوبر آن ها فائق آید.به همین خاطر ابتداخود را پیروزوموفق تصورمی کردوسپس با شجاعت ودلیری به جنگ با جانوران وحشی می رفت. به این ترتیب-کار توانست در انسان احساس درک زیبایی شناسانه را به وجود آورد-وهنر رامتجلی سازد.

 

ج)دوره نوسنگی(حدود7000تا4500سال قبل از میلاد):

 

انسان ازشکارچی گری به کشف وزرع روی آورد وکشتگر گردید.این انسان به دلیل نیاز به عوامل طبیعی-باورهایش دیگرگون شدونگرش جدیدی به دست آورد وبرایتولید محصول بیشتر-ونیزدفع آفات-به جلب توجه این نیروها پرداخت.برای هر یک از آن هاخدایی خلق نمودوبه منظور بر آوردن نیاز هایش-به آن ها متوسل گردید.

انسان در حین کار-رفته رفته به اصوات تازه تروریتم های مشخص تری رو می آورد-وپی بردکه اینگونه حرکات-کاروزندگی را آسان می سازد-ودرست از همین رهگذراست که نسبت به حرکات موزون(رقص)علاقه مند گردید-وآن را زیباتریافت.زیبایی رقص ونظمی که در ریتم آن وجود داشت-او را چنان به وجد آورد-که خوداوهمراه با حرکات رقص با دیگران که به تماشای مراسم ایستاده بودند-به همراهی(آوازی)مشغول می شد.این آوازها(آوازهای مذهبی)هسته ی اصلی مراسم مذهبی ای را تشکیل می داد-که از این پس رفته رفته وبه مناسبت های گوناگون به صورت گروهی سروده می شدند وبرای تاثیر پزیری بیشتر-در مکان های مخصوصی اجرا می گردید که برای این منظور ساخته شده بود.او باور داشت که بدین وسیله می تواند با خدایان سخن بگوید وباآن ها رابطه برقرار سازد.به این ترتیب موسیقی به خدمت ادیان درآمد-ودر رهگذر-خدایان مورد پرستش قرار می گرفتند-دین-از سحروجادو فاصله گرفت وتفکرجادویی جای خود را به اعتقادات دینی داد.

دردوره ی((نوسنگی))باورهای بشرتا حدی تحول یافته وهنرش کم وبیش در خدمت این اعتقادات قرار گرفت.کلام پیشرفت کردودقیق ترشدودرپی آن((موسیقی آوازی))نیزشکل گرفت وبه خاطرپیشرفت فن تولیدصداورشدابزار-((موسیقی سازی))نیزبه پیشرفت گرایید.در پی چنین تغییراتی-نیروهای ادراکی انسان نیز توسعه یافت واز نظر زیباشناسی-احساس او لطیف تروظریف تر گردید.انسان شکار گر-با سلاح کشنده ی خود _که چیزی به جزتیروکمان نبود_احساس قدرت می کرد.این قدرت در لحظه ی رهایی تیراز چله ی کمان-به اوج خود می رسیدوتقریبا در همان لحظه نیز-شکار خود را غالبا بی جان پیش روی خود می دیدواز آن احساس شعف می کرد.ودر همان لحظه-بر اثر ارتعاش زه کمان-صدایی به گوشش می رسید که بسیار مطبوع وخوشایند بود.زیرا این صدا همواره وهم زمان با لحظه ی اوج اقتدارش تولید می شدودر مراحل بعدی-شنیدن آن او را به یادقدرت وتوانائیش می انداخت واین تداعی-صدای مزبور را در نظرش زیبا می ساخت.ونیز می دیدکه هرچه کمان را سخت تر بکشد-صوت ایجاد شده شنیدنی تر می شود.همچنین صوت تولید شده ازکمان کوچک ترصدای زیرتری نسبت به کمان بزرگ تر دارد.انسان نخستین پس از زمان هایی بس طولانی به این نتیجه رسیدکه هر گاه به قصد تفنن-بیش از یک زه-به کمان ببندد-از چند صوت مختلف به دست خواهد آورد و شمار زه هاهر چه بیشتر باشد-تعداد اصوات نیز به همان اندازه فزونی می یابد.تا آنجا پیش رفت که از کمان-سازی ساخت که می توان آن را مبدا پیدایش((چنگ))(هارپ)دانست.نه تنها چنگ بلکه باید اعقاب سازهاب((لیر))-((عود))و((گیتار))را تیروکمان شکارچیان عصر((هجر))نامید.رفته رفته توانست از شاخ حیوانات برای فاصله های دورتراستفاده نماید.او می دید که جریان هوا در گذر از یک استخوان تو خالی-صوتی درخشان ترتولید می کند.این احساس-انسان های بعدی را به تجربه بر روی ساختن سازی که متشکل از یک لوله ی صوتی (ساز بادی)تشکیل می شد-برانگیخت.

اختراع سازهاوآلات موسیقی برای بشرکاربردی عملی وسودمند داشته است-به طوری که برای ترساندن ودورکردن پرندگان مزاهم مزارع-دو تکه چوب میان تهی(قاشقک های چوبی امروزی)را به هم می کوبیدوهمین عمل بعدها برای هماهنگی در موسیقی به کار گرفته شد.

تغییروتحول سازها نه تنها گواهی بر رشد ابزارسازی انسان است-بلکه بیانگر رشد اندیشه یاو نیز می باشد که بنابرشرایط زندگی-آدابورسوم-فرهنگ وتمدن هرجامعه-سرزمین مادری-در مسیرهای گوناگون به تکامل می گراید.در واقع ریشه یساختمانی هر گونه سازموسیقی را باید درهمان ابزارنخستین جستجوکرد. وهیچ یک از سازهای امروزی از سه نوع ساز(زهی-بادی وکوبه ای)بیرون نیست-هر چند که از این زمینه ها به گونه ای گسترده ومتنوع تقسیم شده اند.  

 

....................................................................................

 

تاریخچه ی پیدایش سازها

 

 

در آخرین مراحل دوره ی نوسنگی که به پیدایش طبقات و سپس تشکیل دولت ها در شرق منجر شد-به گذشت زمانی حدود 1000 سال(4000 تا 3000 ق م) نیاز بود. این تغیرات در یونان و روم-حدود 2000 سال بعد صورت گرفت.

وقتی در دانش باستانشناسی صحبت از ((شرق)) می شود-منظور سرزمین هایی است که از مصر تا چین گسترده است.در این پهنه ی گسترده-پنج دره ی پر آب وجود دارد که شرایط طبیعی آن ها-عاا اجتماعی انسانی و ازدیاد جمعیت و فعالیت آن ها را نسبت به مناطق دیگر جهان-فراهم آورده است.از غرب به شرق عبارتند از:

1_دره ی نیل-در افریقای شمالی(مصر)

2_دجله و فرات-در مرز بوتامی(بین النهرین)

3_ دره ی سند-در هندوستان

4_ دره ی گنگ- در هندوستان

5_ دره ی هوانگ هو-در چین

نخستین نشانه های مشخص رشد و توسعه ی موسیقی را در محدوده بین النهرین-و در نزد اقوام سومری-آشوری-بابلی و کلدانی یافته اند.بعد از آن نوبت مصر- چین و هند می رسد-سپس باید از سرزمین های فلسطین و یهودیان نام برد.

در مغرب زمین یونان پیشگام بوده است.چنانکه قدمت موسیقی آن به 800 سال ق م می رسد.و در روم(ایتالیا) هم 300 سال ق م-موسیقی رواج داشته است.اینک نگاهی گذرا به هر یک از این مناطق بیندازیم:

 

بین النهرین(مزوپوتامی)

 

موسیقی سومریان

 

موسیقی در میان سومری ها بسیار رواج داشت-بازتاب اعتقادات مذهبی در همه ی هنرها بخصوص موسیقی به چشم می خورد.موسیقی طی مراسم خاص-به خاطر پرستش خدایان به اجرا در می آمد که با کلام وسرایش همراه بود.محل این اجراها-غالبا در((زیگورات)) معبدی(که پنداشته می شدخدایان درآنجا ساکنند)واقع در شهر((اور))بود.از آثاری که به دست آمده است صحنه هایی از رقص و نوازندگی چنگ به چشم می خورد که متعلق به 2100سال ق م می باشد. سومریان درمراسم جشن وسرورنیز از موسیقی استفاده می کردند.

 

سازهای سومریان

 

1_سم()نای زبانه داری بوده است که برای همراهی قطعات آوازی به کار می رفته است.

2_فلوت-که به آن تیگ یا تیگی() گفته می شد.

3_طبل میان باریک-یا بلیغ()که آن را به خدای (اآ)نسبت می دادند.

4_طبل پایه دار-لی لیس()خوانده می شد.

5_دایره دستی-که آپادا()نام داشت.

 

سازهای قرن سوم پیش از میلاد

 

1_لیر یا آلگار()

2_چنگ زاگزال-که کاسه ی صدایی آن در بخش پائینی ساز قرار دارد.

3_چنگ زاگال()-که کاسه ی صدایی آن در بخش بالایی ساز قرار دارد.

 

موسیقی بابل

 

موسیقی نزد بابلی ها از اهمیت فراوانی برخوردار بوده-به طوری که در نقوش به جای مانده-آنان را در حال نواختن چنگ-نی و سازی شبیه قانون نشان می دهد. سازهای بابلیان تکامل یافته بود ودرموسیقی آن ها تاثیر تمدن سومریان مشاهده می گشت.آن ها

معابد بزرگی داشتند که مراسم موسیقی ومذهبی را با تشریفات خاصی در آن جا اجرا می کردند.این بابلیان بودند که برای اولین بار از خوانندگان زن استفاده کردند.و خواندن دسته جمعی هنگام راه رفتن را به آن ها نسبت می دهند.

 

موسیقی آشور

 

اطلاعات تاریخی و هنری دولت آشور را از آثار باقی مانده ای که از شهر نینوا (پایتخت)به دست آمده-از کنده کاری ها و نقوشی که بر جای مانده است-می توان سازهای موجود آن زمان را شناخت.در این نقش ها-بعضی ها نی-سنج ودف می زدند-و برخی چنگ و گروهی دیگر سازی به نام (نزهه)را-که شباهت زیادی به قانون دارد.و نیز بیانگر این حقیقت است که موسیقی در آن جا-مانند بابل وسومر-بیش از سه هزار سال قبل از میلاد وجود داشته است-و آن ها را نه تنها در مراسم مذهبی و درباری- بلکه در زندگی روزمره ی مردم ودر کار و... به کار می گرفته اند.

 

موسیقی کلده

 

در کلده-موسیقی ازمقام شامخی برخوردار بود.به طوری که همواره در دوره ی سلطه ی آن ها-وجود داشته است.چنان که پزشکان آن ها-قبل از درمان به سراییدن آهنگ های مقدس می پرداختند.و همین طور در دربار-از اهمیت به سزایی برخوردار بود.نوازندگان از سازی شبیه لیر که متشکل از پنج وتر بود - استفاده می کردند- و با آن به تکنوازی یا همنوازی می پرداختند.ولی اهمیت تکنوازی بیشتر از نوازندگی گروهی بود.

در زمان کلدانیان برای ستارگان اشعار مذهبی داشتند.علم نجوم وستاره شناسی رونق یافت-و از آن جایی که تئوری موسیقی وریاضیات به این علم مربوط می شد-موسیقی در این ارتباط و از این طریق رشد فراوانی یافت.چنان که آنان به تولید نوعی موسیقی پرداختند که پایه و اساس آن انعکاس ارتباط انسان و دنیای ستارگان بود.بدین سان بین تحقیقات در زمینه ی موسیقی و خیال پردازی اندیشمندان پیوند برقرار گردید و بر اساس فصول چهارگانه ی سال-اولین تقسیم بندی ابتدایی در طول یک سیم را-در چهار فاصله به وجود آورد.از بین آن ها-عدد چهار وهفت(نت های گام)(و اعداد مقدس)-از جلوه ی خاصی برخوردار بود.

کلدانیان از موسیقی زهی-بادی و ضربی بهره مند بودند.از گورستان آن ها که متعلق به 2700 سال پیش از میلاد است-نوعی نی مضاعف(دو دهنه یا دو لوله)نقره ای به دست آمده-که متشکل از چهار سوراخ است.و نیز فلوت دیگری پیدا شده که لوله ای افقی داشته و دارای هفت سوراخ است و متعلق به 2000 سال پیش از میلاد می باشد. آثار کشف شده در حفاری ها و کاوش های باستان شناسی نشان داده است که در بین آن ها سازهای نی-فلوت-شیپور-طبل های بسیار بزرگ وعودهای سه سیم وجود داشته است.

 

موسیقی مصر باستان

 

در مصر-اولین وظیفه ی هنر نشان دادن رب النوع ها و تکیه بر خدایان بود.

هنر رسمی و درباری مصر را باید ((هنر مردگان))دانست(همان گونه که مذهب مردم-مذهب مردگان بود). و این هنری بود که بر مردم تحمیل شده بود.وظیفه ی این هنر تحمیلی-در واقع تزیین مذهب و تجلیل از خدایان-و به ویزه فرعون زمان بود.در کاخ های فراعنه و نیز در اتاق های داخل اهرام-تصاویری نقش بسته است که در میان آن ها-نوازندگان سازهای مختلف- و مهمتر از همه چنگ به چشم می خورد وچند صحنه از رقص قدیم مصریان نقاشی شده و مجسمه ی یک رقاصه که متعلق به 5000 سال قبل از میلاد بوده-کشف گردیده است.

 

سازهای مصریان

 

از انواع سه گانه ی سازهای موسیقی (زهی-بادی-کوبه ای)-همه در سرزمین مصر وجود داشته و در جشن ها به کار می رفته اند.از سازهای بادی به هر دو نوع آنمسی و چوبی)باید اشاره کرد.ساز ارگ-با فشار انگشتان بر شستی های این ساز-و باز شدن دریچه ی هوا و گذشتن از لای سوتک های مخصوص-اصوات موسیقی متفاوتی از این ساز بیرون می آید.قابل ذکر است که ساز ارگ از ابتکارات مصر باستان است.

از سازهای بادی باید از فلوتافقی-نی زبانه دار-قره نی مضاعف(دو زبانه ی موازی)-ابوای مضاعف نام برد.همچنین نزدیک پنجاه فلوت از دوره مصر باستان باقی مانده است.

 

سازهای بادی مسی

 

ترومپت در دو نوع مسی و نقره ای

 

سازهای زهی

 

چنگ-سیتار-عود-سیستروم-لیر

 

از سازهای دیگر مصریان

 می توان قاشقک-سر با دایره های بزرگ-زنگوله وسنج(که توسط یونانیان به مصر برده شده است)را نام برد.

 

موسیقی چین

موسیقی در چین باستان به ندرت هنری مستقل بود و همواره با تشریفات دینی نمایشی ملازمت داشته است

.بر اساس روایات چینی موسیقی نیز مانند چیزهای دیگر از ابتکارات ((فویشی))خان افسانه ای است.

تنوع فرهنگ موسیقی چین طی تاریخ طولانی اش تاثیر عظیمی بر مناطق اطرافش نهاده

-به خصوص در سنت موسیقایی آسیای شرقی نقش مهمی را ایفا کرده است.به طوری که امروزه تاثیر فرهنگ موسیقی چین(ملت هان)را می توان در کشورهای خاور دور مشاهده نمود.

از دیر باز سه نوع موسیقی در چین وجود داشته است

1)

:موسیقی مردمی-که مخصوص جشن ها و مراسم مردمی بوده است.

موسیقی مردمی چین در طول زمان دستخوش تغییراتی شده است

.به طوری که اکنون غیر ممکن است که متن اصلی آن ها را قبل از به وجود آمدن دستگاه های ضبط صوت پیدا کرد.موسیقی سنتی سازی چین به علت داشتن خصوصیت بدیهه نوازی-هیچ گاه به صورت اولیه باقی نماند-با گذشت زمان به سبک های جدیدی گسترش یافت و همیشه در تغییرات و دگرگونی دائمی خود تازه و نو باقی ماند.

اساس و پایه ی نغمه های چینی

2)

-گام پنج پرده ای است که از گذشته های بسیار دور به موسیقی چین حاکم بوده است.موسیقی درباری-که به امپراتوران اختصاص داشته است.

موسیقی

-در دربار امپراتوران چینی-از اهمیت ویزه ای بزخوردار بود-به طوری که قواعد موسیقی نوسط پادشاهان تعیین می گردید.چنان که در موسیقی-هر پادشاهی در حد خود سهم بسزایی داشت.به این خاطر چین از نظر تاریخ موسیقی-قدیمی ترین کشور به شمار می رود.

در فرهنگ چینی

3)

-رنگ از اهمیت خاصی برخوردار است.آن ها مبدا نت اصلی(نقطه ی شروع)را رنگ زرد قرار دادند و آن را هوانگ چونگ(رنگ زرد)نامیدند که پایه ی کوک موسیقی به شمار می رفت.موسیقی مذهبی-که برای تشریفات و مراسم مذهبی به کار برده می شده است.

که ویزه ی تشریفات و مراسم بود و بر اساس الگویی که در مراسم مذهبی چین وجود داشت

-منطبق بود.چنانچه پرده ی پایه ی این نوع موسیقی باید منطبق بر دوازده ماه و دوازده ساعت می بود و نت ها باید بر اساس لحظات و توالی زمان تغییر می کرد.

نفوذ موسیقی ایران در چین

از روزگاران بسیار کهن از طریق جاده ی ابریشم بین ایران و چین وابستگی فرهنگی نزدیکی وجود داشته است

.بزرگ ترین کانون فرهنگی نزاد ایرانی در آن دوره در مشرق ایران قرار داشت و کوچا(در ترکستان)نام یکی از شهر های آن بود.مردم این دیار با ایرانیان شمالی سغد و شرقی غورستان بستگی داشتند.در مشرق کوچا به زبان چینی و در مغرب آن به فارسی سخن می گفتند.

کوچا تاثیر و نفوذ چشمگیری بر موسیقی چین داشت

.سال 384 میلادی این سرزمین توسط یکی از امپراتوران چین فتح گردید.وی رامشگران آنجا را با خود برد و از این طریق موسیقی ایرانی و سازهای آن به چین راه یافت و درباریان چین به شدت به موسیقی خارجی علاقمند شدند به طوری که امپراتوران بعدی هم به گردآوری گروه رامشگران کوچایی پرداختند از این رو موسیقی آنان تغییر اساسی در موسیقی چین نهاد.

در قرن شانزدهم میلادی

-با ورود نمایندگان اروپایی به این کشور-موسیقی از سلطه ی پادشاهان خارج گردید و سازهای اروپایی از جمله کلاوسن و ویولن به این کشور راه یافت.

در قرن نوزدهم میلادی رواج موسیقی غربی در این کشور موجب گردید که روشنفکران به نواقص موسیقی سلطنتی چین آگاه شوند و به ارزش های علمی موسیقی غربی پی ببرند و با به کار گیری آن

1)

2)

3)

-به تکمیل موسیقی خود بپردازند.از آن زمان درموسیقی چین سه مکتب به وجود آمد:موسیقی علمی و بین المللی چین:این مکتب تحت تاثیر موسیقی اروپایی به وجود آمد و توسط دکتر هیسائویومی پایه ریزی گردید.موسیقی ملی چین:این سبک عبارت است از گام های موسیقی چینی با استفاده از سازهای غربی.موسیقی باستانی چین:این مکتب موسیقی متشکل از اصول و قواعد موسیقی چینی با سازهای باستانی چین استکه به ایجاد تکنیک جدید در موسیقی ملی پرداخته است.

سازهای چین

ابتدایی ترین دسته بندی که در مورد سازهای موسیقی چین وجود دارد دسته بندی

((با_این))(Ba_Yin هشت صدایی)است که سازها را بر اساس نوع جنس آن ها-به هشت دسته ی فلزی-سنگی-سفالی-چرمی-ابریشمی-چوبی-پوست بعضی از میوه جات همچون نارگیل یا کدو و خیزران دسته بندی می کند.

سازهای سنتی چین بخش ملموس میراث موسیقایی آن ها به شمار می رود

-این سازها در بر دارنده ی نشانه های تاریخی و بیانگر خویشاوندی سازهای کشور های آسیا و سایر کشورهای جهان هستند.

ابتدایی ترین سازهای چینی که به عصر نوسنگی مربوط می شوند

1)

2)

:چینگ(Ching)-که سنگ صدا داری است.هسوان(Hsuan)-فلوتی کروی است.

سازهای عصر فلز

1)

2)

:کو(Ku)-نوعی طبل می باشد.چونگ(Chung)-نوعی زنگ است.

سازهای قرن یازدهم تا سوم قبل از میلاد

1)

2)

3)

4)

5)

پین چینگ(Pine Ching)-سنگ صدا داری است متشکل از 14 تا 24 آویزه یا صفحه های نازک سنگی به شکل (L)که از ضلع بالائی آن سک قاب چهارگوش آویزان می شود.پین چونگ(Pine Chung)-ساز زنگ صداست که به اندازه ی پین چینگ دارای زنگ است.ارگ ربانه ای(ساز هنی)-این ساز دارای منبع هوایی است که به نی بامبو(هفده عدد)متصل می شود.نوازنده توسط لوله ای که روی محفظه ی هوایی نصب گردیده است به درون آن می دمد و آن را به صدا در می آورد.قدمت این ساز به110 سال قبل از میلاد می رسد.پای هسیائو(Pai-Hsiao)ساز دهنی و از حانواده ی ارگ دهنی می باشد.زیتر(Zither)متشکل از پنج تا هفت سیم بوده است و نوع دیگر آن سه(Se)می باشد که سابقا دارای بیست و شش سیم بوده ولی به مرور به سیزده سیم تبدیل گردیده است.

بجز این سازها باید از سازهای سنگی

(صدا سنگ)و زنگی و طبل های مختلف نام برد.

بیان

-زونگ(سنج های زنگ دار)-کین(Ch'in مربوط به دانش اموزان دوران باستان)و دیزی(Dizi-فلوت خیزرانی)از سازهای دیگر چین باستان هستند.

سازهای قبل از سوم میلاد تا قرن هفتم میلادی


نوشته شده توسط الناز در  چهارشنبه 10 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




سبکهای موسیقی... [عمومی , ]



رقصندهء فلامنكو Belén Maya, عكس توسط Gilles Larrain در استودیویش گرفته شده, 2001
رقصندهء فلامنكو Belén Maya, عكس توسط Gilles Larrain در استودیویش گرفته شده, 2001

سبكی از آواز، موسیقی و رقص اسپانیا است.این نوع موسیقی تحت تاثیر سبک ها وفرهنگ های مختلف به شکل امروزی در آمده. و می توان به جرات گفت که بیشترین تاثیر خودرا از کولی ها ی اسپانیا گرفته است.در شکل گیری و تکامل این سبک نمی توان از تاثیر گذاری موسیقی مورها و مسلمانان شمال آفریقا و حتی موسیقی عربی و ایرانی چشم پوشی کرد.

فلامنکو در حقیقت از 3 قسمت : رقص فلامنکو , آواز فلامنکو و موسیقی فلامنکو تشکیل شده.

خاستگاه این نوع موسیقی ایالت اندلس است، ولی مبدل به سمبل موسیقی اسپانیایی و حتی به طور كلی فرهنگ اسپانیایی شده است.این نوع موسیقی شامل تکنیک‌ها و توکه‌های جالبی ست.

فلامنکو در ایران

استادان فلامنکو ایران عبارت‌اند از :سیمون ایوازییان - سپهرارجمندی (مقیم بلژیک - هدایت سهراب پرتوی-شاهین علوی- -منصور رسا- بهرام اقاخان - کاوه ناصحی-احسان فرامرزی پور- لوریس ایوازییان - مهران عابدی - مهدی محقق و... بعضی در فلامنکو اصیل و بعضی مدرن تبحر دارند. درسال‌های اخیر تحولات بسیاری در فلامنکو صورت گرفته است.



نوشته شده توسط الناز در  یکشنبه 7 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




موسیقی... [عمومی , ]



موسیقی قَوّالی یکی از شاخه‌های موسیقی عرفانی است که بیشتر در کشور پاکستان رواج دارد.

ریشه موسیقی قوالی به ۶ قرن پیش باز می‌گردد. زمانی که نوادگان تیمور لنگ بنا به وصیت پدربزرگانشان سعی به گردهمایی ِ هنرمندان و اهل ادب در دهلی، آگرا و لاهور نموده و دوران طلایی ِ شکوفایی ِ ادبیات، معماری و موسیقی را از بهترین عوامل فرهنگی ِ ایران و هند پایه گذاری کردند. علی بن عثمان هجویری پایه گذار صوفی‌گری در هندوستان، معین‌الدین چاشتی و پیروان ِ او به هنگام همایش، اشعار مولایان ِ خود را بصورت سروده‌هایی اجرا می‌‌نمودند که به قوال شهرت یافت. قوال که به عوامل ِ ادبی و موسیقی غنی شده بود در نهایت گسترده‌ترین سبک موسیقی سنتی در هندوستان و پاکستان گردید.

درخشانترین ستاره در موسیقی قوالی نصرت فاتح علیخان بود. نصرت‌خان در تمام ترانه‌های عرفانی‌اش روی دو موضوع مذهب و خدا تمرکز می‌کرد او خدا، پیامبر اسلام و همه پرهیزگاران را می‌ستود و از آنها الهام می‌گرفت. تاریخ کهن قوالی پاکستان با از دست‌دادن نصرت فاتح‌خان دچار شوک عظیمی شد.



نوشته شده توسط الناز در  یکشنبه 7 مرداد 1386 و ساعت 03:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

الناز (27)


موضوعات

عمومی (27)


 آرشیو

شهریور 1386 (3)
مرداد 1386 (17)
تیر 1386 (7)


صفحات

1 2 3 4





لینكستان




لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی